متفکر بیدار , روشن و بیدارگر خفته گان آشنا!
او در ابتدا اشعار عاشقانه و گاه اشعار حماسی میسرود. که با سرودن اشعار ناب در مجالس ادبی و سیاسی یکی از جوانان پر تلاش و بنام آن محافلها بشمار می آمد. در همان ایام جوانی٬ محمد اقبال به این پی برده بود که خود را کاملتر بشناسد. خود منظور نه تنها جسم او بلکه چهره معنویت خویش را.
در عالم جستجوی خود شناسی که دیانت او هم قسمت از شخصیت او را تشکیل میداد. اقبال به این نتیجه رسیده بود که اسلام که آن را دینانت خویش برگزیده است در حال انحتات است نه پیشرفت. این بزرگترین نگرانی اش بود. وپیام او هرچند بزرگان قبل تر از او هم در این نکته پی برده بودند ٬ مانند سید قوطب، سید جمالدین افغانی. و اشخاص صاحب نام دیگر اما میخواست که آن شفاف تر سازد٬ وباعث وبانی این انحتات را هم خود مسلمانان را مفصر اصلی میشناخت. به نظر او عده ای از مسلمانان از خود بیرون شده اند و عده ای دیگر هم در افراط بسر میبرند.
اقبال برای رسیدن به نتایج کامل تر از چهره دین وفلسفه بدنبال دانش آن عازم سفر به فرنگ شد. در ابتدا چونانکه نقل شده است عازم آمریکا بود. اما سر انجام از لندن سر در آورد. بعد از مدتی وارد دانشگاه کمبریج شد در همان رشته فلسفه به ادامه تحصیل پرداخت. شاید لندن اورا به اهدافش نزدیکتر میساخت.
درهمان ايام با دانشمندان اروپايي آشنا شد و اين دوستي در شکل گيری انديشه های او بسيار موثر بود. از ميان انان مي توان به داکتر "مک تگرت"استاد مشهور فلسفه و از پيروان هگل و پروفيسور (رينولد الين نيکلسن ) شرق شناس نامدار و مصحح و مترجم بسياری از آثار عرفاني همچون مثنوی معنوی، غزليات شمس تبريزی و تذکره الاولياء عطار اشاره کرد بعد اخذ درجه قوق لیسانس.
اقبال همزمان با تحصيل دررشته فلسفه، در دانشگاه حقوق (لينکلن ان ) نيز ثبت نام کرد و برای تکميل مطالعات فلسفي و تحقيق برای تيز دورهء دکتورا به (هايدلبرگ) آلمان سفر کرد و پس از يک سال به (کمببريج) برگشت .درين هنگام از دانشگاه (لينکلن)مدرک يا سند ليسانس حقوق و اجازه وکالت دعاوی را گرفت. دکتورای فلسفه را از دانشگاه مونشن دريافت نمود . در آن هنگام، اقبال سي و يک ساله به لاهور بازگشت. در لاهور به او اجازه داده شد که به وکالت دعاوی بپردازد و نيز به عضويت کانون وکلای عدلي لاهور تقرر حاصل کرد.
عقل تا بال گشودست گرفتار تر است
عجب این نیست که اعجاز مسیحا داری
عجب این است که بیمار تو بیمار تر است
گرچند تحصیلات برای او مهم نبود٬ با بودنش در آن محیط میخواست تا آشناشود با کار های فلسوفان و صاحب نظران مغرب زمین. و اعماق فرهنگ غرب را جستجو کند وقله های بلندی که مردم مغرب زمین از آنان غرور و شخصیت میسازد را فتح کند.
در آن ایام خود را سیغل میداد تا خفتگان آشنا را بیدار سازد و یوغ استعمار را از گردن مردم کم زور بردارد، و هشدار دهد٬ که به خود آیید ای خفتگان وگر نه نیم عمر تان در پریشانی میگزرد و نیم دیگر هم در پشیمانی خواهد گذشت.
پيام اقبال
چون چراغ لاله سوزم در خيابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
غوطه بازد در ضمير زندگي انديشه ام
تا بدست آورده ام افکار پنهان شما
مهر و مه ديدم نگاهم برتر از پروين گذاشت
ريختم طرح حرم در کافرستان شما
تا سنانش تيز گردد فرو پيچيدمش
شعله آشفته بود اندر بيابان شما
فکر رنگينم کند نذر تهي دستان شرق
پاره لعلي که دارم از بدخشان شما
ميرسد مردی که زنجير غلامان بشکند
ديده ام از روزن ديوار زندان شما
حلقه گرد من زنيد ای پيکران آب و گل
آتشي در سينه دارم از نياکان شما
اقبال پیرو مکتب مولانا جلاالدین محمد بلخی بود. در مکتب بلخی چیزی دیگری را دیده بود که در هرکس دیگر آن را کمتر میدید یا هیچ نمیدید. غزل خداونگار بلخ در پایین در وصف شمس الدین مناسب ترین است که ترزفکر اقبال را نشان میدهد در مورد خود مولانا.
|
همه را بیازمودم ز تو خوشترم نیامد |
|
چو فروشدم به دریا چو تو گوهرم نیامد |
|
سر خنبها گشادم ز هزار خم چشیدم |
|
چو شراب سرکش تو به لب و سرم نیامد |
|
چه عجب که در دل من گل و یاسمن بخندد |
|
که سمن بری لطیفی چو تو در برم نیامد |
|
زپیت مراد خود را دوسه روزترک کردم |
|
چه مراد ماند زان پس که میسرم نیامد |
|
دوسه روزشاهیت را چوشدم غلام و چاکر |
|
به جهان نماند شاهی که چو چاکرم نیامد |
|
خردم گفت برپر ز مسافران گردون |
|
چه شکسته پا نشستی که مسافرم نیامد |
|
چو پرید سوی بامت ز تنم کبوتر دل |
|
به فغان شدم چو بلبل که کبوترم نیامد |
|
چو پی کبوتر دل به هوا شدم چو بازان |
|
چه همای ماند و عنقا که برابرم نیامد |
|
برو ای تن پریشان تو وان دل پشیمان |
که ز هر دو تا نرستم دل دیگرم نیامد |
م ج م بلخی.
اقبال و حافظ.
اقبال اول با اثرات شمس الدین محمد حافظ شیرازی کار میکرد که تاثیر آن در اشعاراقبال دیده میشود تا اینکه در ۱۴ جولای ۱۹۱۶ نامه ای نوشت به سید فصیح الله کاضمی یکی استادان و ادب شناسان هند که او به این نتیجه رسیده است که اشعار حافظ در افکار عمومی مسلمانان ضعف و پشیمانی را تقویت میکند و از این پس از اشعار حافظ استفاده نخواهم کرد و بلکه در مخالف با آن خواهم نوشت. هرچند این کارم باعث میشود که مردم من را سرزنش کنند اما من واقعیت را در خفا نگه نمی دارم.
ما اقبال را کمتر میشناسیم نه اقبال بلکه به اکثر بزرگان ما کم توجهی میکنیم. و آنها را کهنه میبنیم نمی دانیم که گنجها در خرابه ها هستند نه در کاخهای سلاطین.
اقبال و فارسی دری
زبان هندی کمتر میتوانست تا حرف دل اقبال را در کاغز تحریر کند . به همان دلیل اقبال فارسی دری را برگزید تا آن خمیر مایه ای شود برای تکلم در دنیای کلامش. و آثار بلند وبا ارزشش را در قالب شعر آنهم شعر دری ريخته است و در اين کار از شيوه شاعران بزرگ انديش فارسي – دری زبان استفاده کرده است .
گرچه هندی از عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شيرين تر است
اقبال هرگز دنبال سبک معروف هندی نبوده گاهي تحت تاثير فارسي رايج در هند و افغانستان بوده است، با اينهمه گذشته از جوهر شعر که مايه اصلي شعر است. و شعر اقبال او را جاوداني ساخته از لحاظ فورم و شکل هم اقبال بحد اعلای فصاحت دست يافته است .
اقبال و خودی
او در نامه ای دیگر مي نويسد :« در شاعری بزيبايي کلمات و فنون ادبي و نازک خيالي توجهي ندارم، مقصودم فقط اين است که انقلابي در افکار ايجاد کنم .» به صراحت این را میشود بیان کرد که اقبال از خداونگار بلخ خوب آموخته بود که افکار زیبای خویش را بی باکانه بیان کند حتی اگر سرش را هم از دست دهد. او در پیام شرق خود به امان الله خان شاه آن دوره افغانستان گفت که ما باید به خود بازگردیم و از خود آغازکنیم تا بدرد دنیا و آخرت بخوریم. در کتاب پیام شرق خطاب به امیر امانالله خان جوان گفت که من را نشناختند آشنایانم.
من به آغوش صدف تابم هنوز در ضــــمیر بحر نا یابم هنوز
آشنای من زمن بیگانه رفت از خمستانم تُهی پیمانه رفت
ودر آن پیام که کتاب کاملی است. و آن کتاب خطاب به امانالله خان فقط بهانه ای بیش نبود بلکه آن کتاب خطاب بتمامی شهان و رئسای کشور های مشرق زمین بود و تمام ساکنان مشرق زمین و حتی این کره خاکی که به خود آیید و گر نه غرق خواهید شد. در اعماق وجود نفس خود. در ادامه شما را به خوانش آن کتاب باارزش دعوت میکنم تا بخوانید و از آن چشمه خود شناسی تفکر خویشرا آماده انقلاب و نوسازی سازید.
بانو آنماری شیمل٬ اسلام شناس و شرق شناس درخصوص کتاب پیام شرق مینوسد که آن کتاب نه تنها پیامی به مشرق است بلکه پیام به غرب هم هست تا همه را باهم آشنا سازد. در واقع پیام مشرق همان کتاب بود که بانو شمیل رادر ایام جوانی به وجد آورد تا با اثرات علامه اقبال آشنا شود و تا وقت رفتن از این دنیا آن راقدر داند. قابل یاد آوری است که کتاب جاوید نامه که به زبان فارسی دری سروده شده است را بانو شیمل به دوزبان آلمانی و ترکی ترجمه کرده است. برای خوانش پیامِ مشرق اینجا را اشاره کنید.
مصریان افتاده در گرداب نیل ســـست رگ تـورانیان ژنـده پیل
آل عثمان در شکنج روزگار مشرق و مغرب زخونش لاله زار
عشق را آئین سلمانی نماد خاک ایران ماند و ایرانی نماند
سوز ساز زنگی رفت از گلشن آن کهن آتش فسرده اندر دلش
مــسلم هندی شکم را بنده ئی خود فروشی دل زدین بر کنده ئی
در مسلمان شآن محبوبی نماند خالد و فـــــاروق و ایّوبی نـــماند
اقبال و تنها در نبرد برای صلح
اقبال تنها بود در نبرد خود شناسی در آن ایام. کسی نبود تا اورا یاری کند در رساندن پیام او. در هند اورا یک تحصلکرده فرنگی و دیگر مسلمانان او را مخالف اسلام به چشم ویک غرب زده میدیدند. بلکه او یک مسلمان آگاه و به مقام خود شناسی رسیده بود.
اقبال و دیانت او
اونه تنها مسلمان بود بلکه خود را قربانی دین کرده بود. اقبال اولین کسی است که در جهان اسلام از تجربه دینی سخن گفت و معنای کلام او در باب تجربه دینی استفاده از روحی زلال و شفاف از عالم اسلام است . برخی از مفاهیم او جز در زبان شعر مجال ظهور نیافته است. اقبال را باید در شمار معدود کسانی دانست که طرحی نو در انداخته است . اقبال از نزدیک با چندین تمدن و فرهنگ آشنا بود . او از بزرگترین سرمایه های فکری و معرفتی جهان اسلام است . مهمترین اثر او که همان بازسازی اندیشه دینی از آثاری است که در باب تجربه دینی نوشته شده است .
اقبال مخالف تقلید و مواقق نو آوری بود. مسؤل عقب ماندگی مسلمانان رهبران دینی و بخصوص روحانیت را مقصر میشناخت. او تلاش داشت تا محصلین را از مدارس دینی غیر حرفه ای خارج سازد و وارد مکاتب حرفه ای شوند تا با دیگر محصلین دنیا موازی پیشرفت کنند.
تاریخ نشان داده است که هر وقت که یادی از این بزرگان میشود شباهتی است با بزرگوار دیگر که قبل از او آمده است و یا صد ها سال بعد از او در ره اند. همان طور که خداونگار بلخ فرمود: اگر صد عدد میوه را بفشارید در آخر یک شود.
دراین یاد داشت کاستی های زیادی است که از شما صاحب نظران تمنا دارم تا آن را بصورت نوت یاد آوری کنید تا من کم را کاملتر سازید.
لیست کتابهای فارسی علامه اقبال لاهوری :
در صورت علاقه به خواندن کتاب های نامبرده شده در زیر٬ کافیست که بهدر روی نام انها اشاره کنید تا شمارا به آن سایت راهنمایی کند.
منابع:
-
تتبع و نگارش : امام عبادی علامه اقبال (سيالکوتي ) انديشمند،شاعر،نويسنده و حقوقدان ((سایت مشعل))
-
مقاله بانو آنماری شیمل( ترجمه خسرو ناقد) ازسایت روز