
علامه اقبال لاهوری و یا سِر محمد اقبال لاهوری، ۹ نوامبر ۱۸۷۷ تا ۲۱ آوریل ۱۹۳۸)،
هنديم از پارسي بيگانه ام
ماه نو باشم،تهي پيمانه ام
گرچه هندی در عذوبت شکر است
طرز گفتار دری شيرينتر است
فکر من از جلوه اش مسحور گشت
خامهء من شاخ نخل طور گشت
پارسي از رفعت انديشه ام
در خورد با فطرت انديشه ام
خرده بر مينا مگير ای هوشمند!
دل به ذوق خردهء مينا ببند
شاعر، فیلسوف، سیاستمدار و متفکر مسلمان هندی بود، که اشعار زیادی نیز به زبان فارسی دری و اردو سرودهاست. اقبال نخستین کسی بود که ایدهٔ یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد که در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. اقبال در این کشور به طور رسمی «شاعر ملی» خوانده میشود.
اقبال در سیالکوت، که امروزه در ایالت پنجاب پاکستان واقع شدهاست، به دنیا آمد. نیاکان او از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند و در سده هفدهم میلادی، حدود دوصد سال پیش از تولد او، اسلام آورده بودند. پدر او مسلمانی دیندار بود. اقبال قرآن را در یکی از مساجد سیالکوت آموخت و دوران راهنمایی و دبیرستان خود را در اسکاط مشن کالج (Scoth Mission College) گذراند. تحصیلات او در رشته فلسفه در دانشگاه لاهور آغاز شد و مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را در سال ۱۸۹۹م با رتبه اول از دانشگاه پنجاب دریافت کرد. وی پس از آن دانشگاه کمبریج در انگلستان تحصیلاتش را ادامه و بعد به دانشگاه مونیخ در آلمان رفت و مدرک دکترای خود را در رشتهٔ فلسفه گرفت.
اقبال در دورهٔ کارشناسی ارشد با توماس آرنولد ارتباط نزدیکی پیدا کرد و در اروپا نیز با با ادوارد براون و نیکلسون مراودات علمی داشت. (نیکلسون که مثنوی معنوی اثر خداوندگار بلخ جلاالدین محمد بالخی (رومی) را به ترجمه درآورد) که یکی از مشهور ترین کتابهای است در جهان. هرچند کلمن بارکس هم در مشهورکردنش بیثواب نیست.
اقبال در دوران جنگ جهانی اول در جنبش خلیفه که جنبشی اسلامی بر ضد استعمار بریتانیا بود، عضویت داشت. وی با مولانا محمد علی و محمد علی جناح همکاری نزدیک داشت. وی در سال ۱۹۲۰ در مجلس ملی هندوستان حضور داشت اما از آنجا که گمان میکرد در این مجلس اکثریت با هندوها است پس از انتخابات ۱۹۲۶ وارد شورای قانونگذاری پنجاب شد که شورایی اسلامی بود و در لاهور قرار داشت. در این شورا وی از پیشنویس قانون اساسی که محمد علی جناح برای احقاق حقوق مسلمانان نوشته بود حمایت کرد. اقبال در ۱۹۳۰ به عنوان رئیس اتحادیه مسلمانان در الله آباد و سپس در ۱۹۳۲ در لاهور انتخاب شد.
اقبال همواره کوشیدهاست که مردم را آگاه کرده و از بند استعمار برهاند؛ ازاین رو نگاهی ژرف به کشورهای استعمارشدهٔ اسلامی پیرامون خود داشت و با نظر به ویژگیهای سیاسی آن زمان واندیشههای اسلامی، او پذیرش ویژهای پیدا کرد. دلیل دیگر چهرهٔ فرامرزی وی را میتوان در پیوستگی فرهنگی و تاریخی و مذهبی کشورش با برخی کشورهای همسایه مانند ایران و افغانستان دانست.
اقبال یکی از فلیسوفان بزرگ اسلامی ھستند۔ ومنبع فکری ایشان با قرآن ارتباط دارد۔اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. از نظر وی از آنجا که روح قرآن به امور عینی توجه داشت و فلسفهٔ یونانی به امور نظری میپرداخت، کوشش مسلمانان برای قهم قرآن از منظر تعالیم یونانی بفهمند محکوم به شکست است.
در باب فهم تجربی و پوزیتیو او معتقد است که اندیشهٔ مسلمانانی مانند ابنحزم در خصوص ادراکات حسی بهعنوان منبع شناخت و ابنتیمیه در تبین اهمیت روش استقرا، کندی در خصوص احساس متناسب با انگیزه و استعمال آن در روانشناسی، مقدمات نظری مباحث تجربی جدید غرب را پدید آورد. . اقبال شکوفایی روش تجربه و مشاهده را در تمدن اسلامی در نتیجهٔ جدال ممتد با اندیشهٔ یونانی میداند. وی در تأیید پیشگامی مسلمین در روش تجربی شاهد مثالهایی را از آثار و نظریههای علمی جاحظ و مسکویه در نظریهٔ تکامل، بیرونی در ریاضیات و مسئلهٔ زمان، خوارزمی در جبر و اعداد و عراقی و خواجه محمد پارسا در روانشناسی دینی ذکر میکند.
دلبستگی و وابستگی اقبال به مولانا را میشود از جنس همان عشق پرسوز و گدازی دانست که خود مولانا را به شمس او مجذوب کردهاست:
به کام خود دگر آن کهنه میریز
که با جامش نیرزد ملک پرویز
ز اشعار جلالالدّین رومی
به دیوار حریم دل بیاویز
سراپا درد و سوز آشنائی
وصال او زباندان جدائی
جمال عشق گیرد از نی او
نصیبی از جلال کبریائی
بهروی من در دل بازکردند
ز خاک من جهانی سازکردند
ز فیض او گرفتم اعتباری
که با من ماه و انجم سازکردند
خودی تا گشت مهجور خدائی
به فقر آموخت آداب گدائی
ز چشم مست رومی وامکردم
سروری از مقام کبریائی
گروهی از روشنفکران به این مسئله که اقبال مفهوم ابرمرد نیچه را مقبول دانسته خرده گرفتهاند. باور به مفهوم اَبَرمرد در توصیفات اقبال در مورد خودمحوری، خود بودن و احیاء تمدن اسلامی بازتاب یافتهاست. تشویق اقبال به بازگشت اسلام به صحنه سیاست و ضدیت با تمدن غرب و رد دستاوردهای فرهنگی و علمی غرب از دیگر مسائل مورد انتقاد گروههایی از اندیشمندان است. چندین تن از دانشوران توصیفات شاعرانه او از زندگی کاملاً مطابق با قوانین اسلام را غیرعملی دانسته و آن را بیاعتنایی و بیاحترامی به جوامع گوناگون با میراث متنوع فرهنگی بشر میدانند. در نظر بسیاری پافشاری اقبال بر یگانگی اسلامی و جدایی فرهنگی از دیگران به همزیستی جوامع بشری لطمه میرساند.
در حالیکه در حوزه زبانی اردو از او به عنوان شاعری بزرگ یاد میشود ولی باور عمومی بر اینست که اشعار اردوی اقبال نسبت به آثار اولیه فارسی او ضعیفترند و الهامبخشی، نیرو و سبک لازم را دارا نیستند.
کر رنگينم کند نذر تهی دستان شرق
پاره لعلی که دارم از بدخشان شما
ميرسد مردی که زنجير غلامان بشکند
ديده ام از روزن ديوار زندان شما
و علامه اقبال در سال 1312 هـ ش برابر با 1933 م بدعوت محمد ظاهر شاه پادشاه سابق به افغانستان مهمان شد. او در وطن افغانها آنقدر صميميت ديد که در بازگشت کتاب «مسافر» را نوشت، اکثراً در ستايش کابل زيبا و غزنی و قندهار، در بارهء احمد شاه بابا، در باره سلطان محمود غزنوی، در باره محمد ظاهر شاه در مورد شاعر بلندآوازه غزنه سنايی و مردمان نجيب افغانستان در آن کتاب با ارزش سخنان دل پذير و دلنوازی و پرمحبت سروده است. که هر بیت آن پندیست برای هر باشندگان آن سرزمین.
پانوشت:
کسانی مثل آن روشن فکرانی که آمدند و رفتند اما نام روشن گری را برجا گذاشتند. آنها هیچوقت به یکجا ساکن نشدند وهر گلی را بوکردند و هر سنگی را برگرداندند تا بیابند آن گمشده خویش را. اقبال نه به سوفی گری پیوست که فقط سماع کند ویا در ریاضت باقی بماند، نه در سیاست مندی و سیاست گری بسنده کرد که حکمرانی کند. و نه به حزب روحانیت گرائید که خود را نمایینده خدا معرفی کند به خلق خدا فتواگری کند.
او مانند شمعی بود که سوخت ورفت اما نورش را بجا ماند تاباشد که کسی روزی از روشنی آن روشن شود. او یک مسلمان تمام واقعی بود که فقط به وظیفه مسلمانی اش جامه عمل پوشانید. و بهتر بگوییم که او یک انسان روشن فکر و روشن بین بود. سبک بال ، چالاک و آزاد فکر، آزاد اندیش و آزاد مرد صفات دیگری است که میتوان به او لقب داد.
در نیابد حال پخته هیچ خام پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزهای چند گنجد قسمت یک روزها
م .ج . بلخی
درود خدا بر او و بزرگان مانند او که هریک شمعیست در این تاریک خانه جهان.
آثار:
ناله یتیم نخستین اثر اقبال بود و وی آن را در سال ۱۸۹۹ در جلسه سالیانه انجمن حمایتالاسلام در لاهور خواند. آثار اقبال به طور کلی عبارتاند از:
علمالاقتصاد: نخستین کتاب درباره اقتصاد به زبان اردو، چاپ ۱۹۰۳ در لاهور.
تاریخ هند
اسرار خودی (منظوم، فارسی)
رموز بیخودی (منظوم، فارسی)
پیام مشرق (منظوم، فارسی)
بانگ درا
زبور عجم (منظوم، فارسی)
جاویدنامه (منظوم، فارسی)
پس چه باید کرد ای اقوام شرق (منظوم، فارسی)
احیای فکر دینی در اسلام (انگلیسی)
توسعهٔ (سیر) حکمت در ایران (انگلیسی)
مثنوی مسافر
بال جبرئیل
ضرب کلیم
ارمغان حجاز
و یادداشتهای پراکنده
قسمتی از اثار ارزشمندش را در اینجا میتوان یافت: کتابها رادر ایجا اشاره کنید.
مراجع
صفحهٔ ۹ The Sayings of Rumi and Iqbal
Pakistan Times (November ۹, ۲۰۰۴)
شورای گسترش زبان فارسی(برگرفته از مهر) (در تاریخ سپتامبر ۲۰۰۶). گفتوگویی با محمدکاظم کاظمی دربارهٔ گمنامی بیدل دهلوی. بازدید در تاریخ سپتامبر ۲۰۰۶.
تقوی: ص ۵۵
تقوی: ص ۵۶
تقوی: ص ۵۷
رادفر، ابوالقاسم، گزیده اشعار فارسی اقبال لاهوری، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۹خ، صص۱۲-۱۴.
عنوان انگلیسی: The Reconstruction of Religious Thought in Islam
عنوان انگلیسی: Development of Metaphysics in Persia
قوی، محمد ناصر، دوام اندیشهٔ سیاسی در ایران: ارزیابی تحلیلی نظریهٔ زوال اندیشهٔ سیاسی، قم: بوستان کتاب قم، ۱۳۸۴