بهار 1391 بر شما مبارک بادا. تا باد چنین بادا...
ششمین جشنوارهی ادبی «قند پارسی» چهارشنبه و پنجشنبه این هفته در تهران برگزار میشود. دریغ که من به علت گرفتاریهای شخصی از حضور در این برنامه محرومم، ولی امیدوارم که علاقهمندان شعر و قصه امروز افغانستان این برنامه را از دست ندهند.
چهارشنبه و پنج شنبه 10 و 11 اسفند 1390
تهران، خیابان حافظ، نبش سمیه، حوزه هنری، تالار سوره
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٢٧ ق.ظ ; یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠

یارب درون سینه دل با خبر بده
در باده نشهٔ را نگرم آن نظر بده
این بنده را که با نفس دیگران نزیست
یک آه خانه زاد مثال سحر بده
سیلم ، مرا بجوی تنک مایه ئی مپیچ
جولانگهی بوادی و کوه و کمر بده
سازی اگر حریف یم بیکران مرا
بااضطراب موج ، سکون گهر بده
شاهین من بصید پلنگان گذاشتی
همت بلند و چنگل ازین تیز تر بده
رفتم که طایران حرم را کنم شکار
تیری که نافکنده فتد کارگر بده
خاکم به نور نغمهٔ داؤد بر فروز
هر ذره مرا پر و بال شرر بده
اقبال لاهوری

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا
زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نهای
رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای
رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای
پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی
گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی
جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری
شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم
در هوس بال و پرش بیپر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو
زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن
گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم
چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم
اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
صورت جان وقت سحر لاف همیزد ز بطر
بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم
شکر کند کاغذ تو از شکر بیحد تو
کآمد او در بر من با وی ماننده شدم
شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم
کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم
شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک
کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق
بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم
یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر
کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان
کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم
![]()
عشق
عشق اگر بر دل زند جان در تنم یاری کند
نفس آتش سوز ما از خویش بیزاری کند
جسم خاکیم التجای ما به حق دایم بّود
گر قبول افتد ثنای ما مددگاری کند
یار گردد یاور ما عشق گردد سایبان
ناله همسویی کند دلدار دلداری کند
درمصیبت ها توانِ میدهد این عشق مرا
در غم و درد وجدایی یار غمخواری کند
از مجازی گر بیرون آیی حقیقت واثق است
معرفت گردد نصیب و بخت بیداری کند
تا ابد خواهم به بند عشق زندانی شوم
صید بسمل کی چو فریاد از گرفتاری کند
مست جامٍ باده و مینای عشق او شدم
وعدهً عیشش مرا سرمستِ هوشیاری کند
اشک ها مانند مروارید سفتن بایدت
تا ز بحر و موج، رحمت ها گهر باری کند
ساغر عجزم شکستن بردر آزمون عشق
زین تحمل صبر می باید که بسیاری کند
عشق می شوید غبار زنگ از دلهای ما
آتش کبر و هوس بر ما بسی خواری کند
شوق منزل دارم و تا در رهش قربان شوم
جذبه های عشق اسماعیل ره داری کند
سر بسایم بر در آن آستانش صبح و شام
تا اگر معبود ما رحم چو پنداری کند
این سعادت را زهی از عجز تفویضم نمود
از برای عشق، زرغون خویشتن داری کند
محمد بن عبدالله و جلال الدین رومی |
سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش در دانشگاه بیرمنگهام
|
به نام خداوند بار درخت علم ندانم به جز عمل
|
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است
زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم
ز کف بگذر اگر اهل صفایی
دلم کف کرد کاین نقش سخن شد
بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق
که اصل اصل اصل هر ضیایی

""امشب قرار بود که استادم و پدرم که هر چه هستم و هر چه دارم از اوست درباره ی علی و رنج هایش صحبت کند دوستان از من خواستند که این چند دقیقه ای را که تا مراسم احیا مانده من حرف بزنم ولی من نمی دانم در چنین لحظه ای و در چنین شبی چه حرفی باید زد برای من خیلی مشکل است امشب صحبت کردن . فکر ردم جای موضوع سخنرانی که ( علی و رنج هایش ) بود از ( پیروان علی ) و ( رنج هایش ) صحبت کنم""
برای شنیدن سخنرانی دکتر علی شریعتی انجارا ((نیایش** علی و رنج هایش**)) کلیک کنید و سپس پلی کنید.
اثری از زنده یاد دکتر علی شریعتی