مزرعه های بهسود سوختند...اش ش ش ش ما خابیم...

افسوس که این مزرعه را آب گرفته
دهقان مصیبت زده را خواب گرفته

خون دل ما رنگ می ناب گرفته
وز سوزش تب پیکرمان تاب گرفته

رخسار هنر گونه مهتاب گرفته
چشمان خرد پرده ز خوناب گرفته

ابری شده بالا و گرفته است فضا را
وز دود و شرر تیره نموده است هوا را

آتش زده سکان زمین را و سما را
سوزانده به چرخ اختر و در خاک گیا را

ای واسطه رحمت حق بهر خدا را
زین خاک بگردان ره طوفان بلا را

killing human for the sake of the animal welfare

    منبع: سایت نما

بیانیه استاد معلیم عزیز رویش در مسجد صاحب الزمان(عج) کابل

بسم الله الرحمن الرحیم

ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم (رعد/11)

بی تردید خداوند سرنوشت قومی را تغییر نمی دهد تا آنها وضع خود را تغییر دهند .

  • ما به تغییری که مورد اشاره قرآن است ضرورت داریم. اما باید قبل از همه بپرسیم که تغییر در چه چیز؟ به تعبیر قرآن، تغییر در نفس. تغییر در نفس یعنی تغییر در همه آنچه متعلق به ما و خود ماست: تغییر در فکر، در باور، در رفتار، در سیاست، در روابط و خلاصه در همه چیز ما. شاید حرف هایی که من امروز با شما دارم نیز نشانه ای از همین تلاش برای تغییر و یا آرزوی تغییر باشد.

برای خواندن کل مطلب<< ادامه مطلب >>را فشار دهید

ادامه نوشته

هم زبان نا آشنا

  

امروز هم گذشت. مدت زیادی بود که من نتوانستم چیزی بنویسم یا شاید نمیخواستم و یا شاید های دیگر که در زهنم نمی آید. در وا قع من چیزی نمینویسم هرچه است آنها را کسی دیگر گفته است و من مقلد آنها هستم. یا شاید آنها از زبان من میگفتند و یا من از زبان آنها. به هرحال هرچه که هست همین است از این دکان هرکسی چیزی می خرد و ما هم این سوداهارا بقول اینجائیها شاپینگ میکنیم تا دلمانرا آب نمک دهیم. 

 

دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

 

 

به زیر آن درختی رو که او گل‌های تر دارد

در این بازار عطاران مرو هر سو چو بی‌کاران

 

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس تو را زو رهزند هر کس

 

یکی قلبی بیاراید تو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می‌آید

 

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که می‌جوشد میاور کاسه و منشین

 

که هر دیگی که می‌جوشد درون چیزی دگر دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

 

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل دستان ازیرا ناله مستان

 

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

بنه سر گر نمی‌گنجی که اندر چشمه سوزن

 

اگر رشته نمی‌گنجد از آن باشد که سر دارد

چراغست این دل بیدار به زیر دامنش می‌دار

 

از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه‌ای گشتی

 

حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

 

که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد

غزلیات از مولانای بلخ

تصویر از بازار بزرگ برمنگهام (بول رینگ)