چند گپ از شمس تبریز...

پُر سرّی آمد که با من سِرّی بگو.

گفتم: من با تو سِر نتوانم گفتن.

من سِر با آن کس توانم گفتن که او را دراو نبینم. خود را در او بینم.

سِر خود را با خود گویم

من در تو خود را نمیبینم٬ در تو دیگری را می بینم.

(کیمیا ۶۱)

رسیدن به مقام گرفتن سِرّی باید دویی را از خود بیرون کرد. اگر در وجود دیگری خویش را دیدیم و عیب های خویش را دریافتیم وآنگاه عیب های مان را از بین بردیم خود را در وجود پاکان پیداکردیم آن دوی دیگر نیست. همه یکی بینیم. بی رییا، دروغ،تهمت،غیبت گویی، و انواع صفات زشت آدمی.

دویــــی از خــــود بــــرون کـــردم یـــکی بینم دو عالــم را

یـــــکی گـــــویـــــــم یــــــکی جـــــــویـــم یـکی دانـــم یکی خـوانم

 

صفات خوب کدام است؟

همه از عشق شروع میشود از الف اول تا یای آخر! 

گفتگوی جان بابدن

ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی

 

در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی

چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدی

 

چون مرغ بپریدی ای دوست کجا رفتی

در روح نظر کردی چون روح سفر کردی

 

از خلق حذر کردی وز خلق جدا رفتی

رفتی تو بدین زودی تو باد صبا بودی

 

ماننده بوی گل با باد صبا رفتی

نی باد صبا بودی نی مرغ هوا بودی

 

از نور خدا بودی در نور خدا رفتی

ای خواجه این خانه چون شمع در این خانه

 

وز ننگ چنین خانه بر سقف سما رفتی

ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی

 

از کار خود افتادی در کار دگر رفتی

صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم

 

ای خویش پسندیده هین بار دگر رفتی

صد بار فسون کردم خار از تو برون کردم

 

گلزار ندانستی در خار دگر رفتی

گفتم که تویی ماهی با مار چه همراهی

 

ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی

مانند مکوک کژ اندر کف جولاهه

 

صد تار بریدی تو در تار دگر رفتی

گفتی که تو را یارا در غار نمی‌بینم

 

آن یار در آن غار است تو غار دگر رفتی

چون کم نشود سنگت چون بد نشود رنگت

 

بازار مرا دیده بازار دگر رفتی

غزلیات از دیوان شمس

 ادامه مطلب را اشاره کنید....

ادامه نوشته

ای گــروه مومــــنان شـــــادی کنید

در تفسیر این خبر کی مصطفی صلوات‌الله علیه فرمود من کنت مولاه فعلی مولاه تا منافقان طعنه زدند کی بس نبودش کی ما مطیعی و چاکری نمودیم او را چاکری کودکی خلم آلودمان هم می‌فرماید الی آخره

زیـــن ســــبب پـــیغامبر با اجــتهاد

 

نـــام خــود وان عــلی مــولا نهاد

گـــفت هرکـو را منم مولا و دوست

 

ابن عم مــن علــی مولای اوســت

کــــیست مولا آنک آزادت کنـــــــد

 

بـــند رقــیــــــت ز پـایــت بر کند

چـــون بـه آزادی نبـــوت هادیــست

 

مـومنـــان را ز انــبــیا آزادیــسـت

ای گــروه مومــــنان شـــــادی کنید

 

هــمچو سـرو و سوسن آزادی کنید

لیـــک می‌گـــویید هـر دم شکر آب

 

بـی‌زبان چـون گلستان خوش‌خضاب

بــی‌زبان گویـــند سرو و سـبزه‌ زار

 

شــکــرآب و شکر عـدل نــوبـهــار

حـــــله‌هـــا پــوشیــده و دامن‌کشـان

 

مست ورقاص و خوش وعنبرفشان

جـــزو جـــزو آبـــستن از شاه بـهار

 

جسمشان چون درج پر در ثـــــمار

مـــریـمان بی شوی آبست از مسیح

 

خامشان بی لاف و گفتاری فصیح

مــــاه ما بــی‌نطق خوش برتافـتست

 

هــــر زبــان نطق ازفرما یافتست

نطــق عیسی ازفرمریم بود

 

نـطق آدم پرتو آن دم بود

تازیادت گردد ازشکرای ثقات

 

پس نبات دیگرست انـدر نبات

عکــس آن اینجاست ذل من قنع

 

انــدرین طورست عز من طمع

در جـــــوال نـــفس خود چنـدین مرو

 

از خــــریــــداران خود غـــافل مشو

نفس آدمی چهره دیگری از آدمی است که گه گاهی او را به یغما میبرد. آنسان بر ترین مخلوق است در  عالم خلقت٬ و بهای گرانی دارد. در دواران که ما هستیم قدر خویش را نمی دانیم و عمر هرچند محدود خود را صرف بی اهمیتی ها میکنیم وخود را ارزان به آن نفس های دو روزه میفروشیم. راز های که بصورت درس بما آموخته شده است از پیامبران ما آنها را کم ارزش مینگریم و حتی آن هارا مانند کتابهای رومان بعد از خواندنش به فراموشی میسپاریم. در حالیکه آن چیز ها وحی های الهی هستند!

ای گــروه مومــــنان شـــــادی کنید

 

هــمچو سـرو و سوسن آزادی کنید

مثنوی دفتر ششم

هیچ مگو

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو
سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از این بی‌خبری رنج مبر هیچ مگو
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر می‌ترسم گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخن‌های نهان خواهم گفت سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
گفتم ای دل چه مه‌ست این دل اشارت می‌کرد که نه اندازه توست این بگذر هیچ مگو
گفتم این روی فرشته‌ست عجب یا بشر است گفت این غیر فرشته‌ست و بشر هیچ مگو
گفتم این چیست بگو زیر و زبر خواهم شد گفت می‌باش چنین زیر و زبر هیچ مگو
ای نشسته تو در این خانه پرنقش و خیال خیز از این خانه برو رخت ببر هیچ مگو
گفتم ای دل پدری کن نه که این وصف خداست گفت این هست ولی جان پدر هیچ مگو

 Play احمد ظاهر صدای آشنا.

مکثی چند در دریای عشق

گفتگوی بین ما

چهره زرد مــــرا بین و مرا هیچ مــگو

 

 

 

درد بی‌حــد بنگر بهر خدا هیـچ مـــگو

دل پرخون بنگر چشم چو جیحون بنگـر

 

هر چه بینی بگذر چون و چراهیچ مگو

دی خــــــیال تو بیامد به در خــــانه دل

 

در بــــزد گفت بیا در بگشــا هیچ مگو

دست خود را بگزیدم که فغان از غم تو

 

گـــفت من آن توام دست مخا هیچ مگو

تو چو سرنای منی بی‌لب من ناله مکن

 

تــا چو چنگت ننوازم ز نوا هیچ مــگو

گفتـم این جان مرا گرد جهان چند کشی

 

گفت هــر جا که کشم زود بیا هیچ مگو

گـــفتم ار هیچ نــگویم تو روا می‌داری

 

آتشی گردی و گویی کـــه درآ هیچ مگو

هــمچو گل خنده زد و گـفت درآ تا بینی

 

همه آتش سمن و برگ و گیاه هیچ مگو

همــه آتش گل گویا شد و با ما می‌ گفت

 

جــز ز لطف و کرم دلــبر ما هیچ مـگو 

من که هم من باشد هم تو آن چه زیباست. در عالم کنونی کم جستو جو کنید آن من را در وجود خویش یابید که آن جاست آن.

(غزلیات دیوان شمس)

Way Of The Peaceful Warrior

بر سر خرقه شدن بار دگر

 

در دعا کردن بدم هم بی‌هنر

کو هــنر کو من کجا دل مــستوی

 

این همه عکس تــوست و خود توی

هر شبی تدبیر و فرهنــگم به خواب

 

هم‌ چــو کشتی غرقه می‌گردد ز آب

خود نه من می‌مانم و نه آن هنر

 

تن چو مرداری فتاده بی‌خبر

(دفتر ششم)

ملاقات مولانا و شمس تبریزی

فیلم «جنگ آورصلح جو» روی پرده سینماهای سان فرانسسکو و شهر های دیگر آمریکا به نمایش میرود

 فیلم جدیدی با الهام از داستان ملاقات مولانا و شمس تبریزی به نام «جنگ آور صلح جو» این هفته در سینماهای فرانسسکو ودیگر شهر های مریکا به روی پرده خواهد آمد.

به گزارش سرویس فرهنگی هنری نوای نی، تهیه کننده این فیلم یک آمریکایی ایرانی تبار به نام مارک امین است که رئیس یکی از بزرگترین استودیوهای فیلمسازی نیز هست. 

فیلم:

 فیلم داستان قدرت های نهفته در روح بشر و ماجرای زندگی یک دانشجوی دانشگاه و قهرمان ژیمناستیک در ملمن است که در اوج محبوبیت ضمن موتورسواری، شب زنده داری، ، آرزوی شرکت در بازی های المپیک را در سر می پروراند.

آقای امین ده سال پیش با خواندن کتاب طریقت جنگ آور صلح جو متوجه شد که بسیاری از آموزش های مولانای بلخ در خطوط این کتاب نهفته است. بعد ها با ملاقات دن میلمن آقای امین متوجه می شود که نویسنده کتاب هنگام نوشتن، به شدت تحت تاثیر مولانا بوده است.

قابل یادآوری است که مدت پیش کارتونی هم ساخته شده بود از زندگی مولا نا جلاالدین بلخی . آن کارتون توسط کشور ترکیه تهیه و به بازار جهانی ارزه شده است. آن کارتون به زبانهای مختلیف ترجمه وعلاقمندان زیادی به خود جلب کرد.

همچنین هالیوود وبالیوود در صددتهیه فیلمهای است از زندگی مولانا جلاالدین بلخی.  فیلم در دست ساخت هالیوود  را شهردار شهرقونیه ای ترکیه اسپانسر میکند. اما در حال حاظر هالیوود اطلاعات بیشتر ارائیه نکرده است. و فیلم بالیوود را مظفرعلی یکی از فیلم سازان معروف بالیوود در دست تهیه دارد.

منابع:  پیوند و دن میلمن، تینک ایشین

از دوستان و علاقمندان به این فیلم دعوت میشود بعد از تماشای قسمت این فیلم نظرات خویش را بیان فرمایید. ما منتظیر نظرات ارزشمند شما هستیم.

برای دیدن قسمتی از فیلم و تصاویر، پایین این صفحه را اشاره کنید:

پیامی از آنسو

بازآمدم چون عید نو تا قفل زندان بشکنم وین چرخ مردم خوار را چنگال و دندان بشکنم
هفت اختر بی‌آب را کاین خاکیان را می خورند هم آب بر آتش زنم هم باده‌هاشان بشکنم
از شاه بی‌آغاز من پران شدم چون باز من تا جغد طوطی خوار را در دیر ویران بشکنم
ز آغاز عهدی کرده‌ام کاین جان فدای شه کنم بشکسته بادا پشت جان گر عهد و پیمان بشکنم
امروز همچون آصفم شمشیر و فرمان در کفم تا گردن گردن کشان در پیش سلطان بشکنم
روزی دو باغ طاغیان گر سبز بینی غم مخور چون اصل‌های بیخشان از راه پنهان بشکنم
من نشکنم جز جور را یا ظالم بدغور را گر ذره‌ای دارد نمک گیرم اگر آن بشکنم
هر جا یکی گویی بود چوگان وحدت وی برد گویی که میدان نسپرد در زخم چوگان بشکنم
گشتم مقیم بزم او چون لطف دیدم عزم او گشتم حقیر راه او تا ساق شیطان بشکنم
چون در کف سلطان شدم یک حبه بودم کان شدم گر در ترازویم نهی می دان که میزان بشکنم
چون من خراب و مست را در خانه خود ره دهی پس تو ندانی این قدر کاین بشکنم آن بشکنم
گر پاسبان گوید که هی بر وی بریزم جام می دربان اگر دستم کشد من دست دربان بشکنم
چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکنم
خوان کرم گسترده‌ای مهمان خویشم برده‌ای گوشم چرا مالی اگر من گوشه نان بشکنم
نی نی منم سرخوان تو سرخیل مهمانان تو جامی دو بر مهمان کنم تا شرم مهمان بشکنم
ای که میان جان من تلقین شعرم می کنی گر تن زنم خامش کنم ترسم که فرمان بشکنم
از شمس تبریزی اگر باده رسد مستم کند من لاابالی وار خود استون کیوان بشکنم

نا آرامی های گسترده در کابل قربانی گرفت

منابع خبر :صبح بخیر افغانستان، بی بی سی٬رویتر

صبح روز دوشنبه یک کاروان نظامیان امریکایی که گفته می شود از پایگاه بگرام وارد کابل شده بود با مردم ملکی برخورد کرد. یک نفربر زرهی قوای امریکایی که ظاهرا برای امنیت این کاروان حرکت می کرد یک موتر ملکی را در منطقه کوتل خیرخانه زیر گرفت. یکی از شاهدان عینی که حاضر نبود نام و صدایش گرفته شود از چشم دید خود گفت: " ساعت 9 صبح من کنار سرک ایستاده بودم که قطار امریکایی ها به شدت از کنارم تیر شد. این جا بسیار بیروبار هم بود. یک ماشین محاربوی این قطار بی دست ( بی اراده ) شد و مردمه زد. از این گذشته مردم وارخطا می دویدند از سر موتر هم فیر شد وچند نفره انداخت. آن ها کسی را نمی دیدند فقط فیر می کردند.

برای دیدن عکسهای بیشتر از رویتر کلمه اینجا را اشاره کنید. افغانستان

Photo

گزارش دیگری از صفحه صبح بخیر افغانستار را بشنوید، با اشاره کردن به اینجا.

ادامه دارد...

ادامه نوشته

تركيه،افغانستان‌و مصر برگزاركنندگان‌اصلي سال‌مولوي شدند

برای متن اصلی  خبر اینجا را اشاره کنید: صفحه رسمی یونسکو.

يونسکو سه كشور تركيه، افغانستان و مصر را به عنوان برگزاركنندگان سال مولوي به رسميت شناخته است.اين سه کشور بودجه هايي را براي برگزاري مراسم ويژه در سال مولوي اختصاص داده اند.

سازمان يونسكو طي خبري كه اخيراً منتشر كرده است، اعلام كرده كه اين سه كشور براي برگزاري مراسم بزرگداشت سال مولوي به طور رسمي اعلام آمادگي كرده اند.
 
يونسكو در خبر خود از مولوي به عنوان فيلسوف و شاعري اسلامي ياد كرد است که این خود پیامی است برای صلح ودوستی بین کشورهای اسلامی. زبان شعر مولانای بلخ زبان زنده وشیرین دری است که آن در سه کشور افغانستان ٬ تاجیکستان و ایران زبان رسمی است٬ اما با دایلکت های متفاوت. این سه کشور دارای فرهنگ مشترک میباشند که گه گاهی بزرگان چون خداونگار بلخ مولانا جلاالدین محمد بلخی و دیگر بزرگان را از تبار خویش اعلام میکنند! 

سه كشور تركيه، افغانستان و مصر از ماه ها قبل براي سمينارهاي بين المللي سال مولوي از مولوي شناسان سراسر جهان دعوت به عمل آورده و برنامه هاي بي شماري را در اين زمينه تدارك ديده اند.

منبع خبر: صفحه رسمی یونسکو.