شهرياران بی مدرك
تمام جريانها و گروههاي سياسي، محافظه كار و اصلاح طلب، راست و چپ ، راديكال يا طرفدار اصلاح تدريجي، همه و همه در مورد مساله مهاجرين به توافق كامل رسيده اند!
در اين آشفته بازار، اما فرشتگاني هستند كه بيش از همه قرباني مي شوند. كودكاني كه بي هيچ گناهي بدون آن كه خود بخواهند به ايران آورده شده اند و يا آنجا به دنيا آمده اند و خوش ترين ايام زندگي خود را با كوله باري از آشفتگيها گذراندند.
بر اساس معيارهاي انساني و مقرارت و توافق نامه هاي بين المللي، احترام به كودك و رعايت حقوق اوليه آنان چون حق حيات، تحصيل، عدم بهره كشي و كار اجباري، ابراز آزاد عقيده و نظر و..... به رسميت شناخته شده است. براي مثال كشورهايي كه پيمان نامه حقوق كودك مصوب مجمع عمومي ملل محد در بيستم نوامبر 1989 را امضا كرده اند ( كه ايران هم جزء آنها است) متعد مي شوند كه بدون هرگونه تبعيض و بدون توجه به نژاد، رنگ، جنسيت ، زبان و مذهب و .... حقوق مندرج در پيمان نام كه شامل حقوق اوليه و اساسي چون حق تحصيل مي شود را به رسميت بشناسند.
جهان نمونه هاي بسياري از اين نقض حقوق كودك را ديده است. براي مثال كودكان كار كه در بسياري از كشورهاي فقير جهان زندگي مي كنند و يا كودكاني در شرايط هرج و مرج سياسي و بي نظميهاي اجتماعي همانند جنگها، به عنوان عسكر از آنها استفاده مي شود از نمونه هاي بارز نقض حقوق كودكان است.
ايران كه براي بازگرداندن مهاجرين افغاني، دست به هر اقدامي زده است، در برخورد با كودكان مهاجر افغاني بي گمان از بزرگترين ناقضان پيمان نامه حقوق كودك است.
رسانه هاي جمعي اين كشور، چه راديو و تلويزيون و چه روزنامه هاي مربوط به جناحهاي متفاوت سياسي، هيچ يادي از آن حق و اين كودكان نكرده اند. حداكثر ميزان سخن از حقوق اين كودكان، به آناني كه مادرانشان ايراني است خلاصه شده است، ولي ديگر كودكان افغاني كه تعدادشان به چند صد هزار تن مي رسد، هيچگاه شايسته بحث قرار نگرفته اند. تنها چيزي كه ديده شده است، اخبار و تيتر روزنامه ها است كه بدون ارائه هيچ مدرك محكمي كودكان افغاني را عاملان اصلي پديده كودكان خياباني معرفي كرده اند!
دولت ايران براي شدت بخشيدن به بازگرداندن مهاجرين افغاني به كشورشان، از سياست جلوگيري از ادامه تحصيل كودكان در مدارس استفاده مي كند. طبق اين سياست كودكان فاقد مجوز در هيچ صورتي حق ادامه تحصيل را در ايران ندارند، و كودكان داراي مدرك شناسايي هم براي تامين مخارج خود، بايد به آموزش و پرورش پول بدهند كه براي اكثر خانواده هاي مهاجرين كه چند فرزند آنان به مدرسه مي روند، قابل تامين نيست و عملا نمي توانند درس بخوانند. اين كودكان مهاجر كه فرصت تحصيل نداشته اند، به مدارس خود گردان روي آورده اند كه در شرايطي بسيار اسف بار و با شرايطي كه حتي نتوان نام غير استاندار را بر آنها نهاد، تحصيل مي كنند كه اين مدارس هم به دليل پي گيريهاي مقامات ايران، اكثرا به صورت زير زميني فعاليت مي كننند.
طبق جديد ترين تصميم سازمان آموزش و پرورش در سال تحصيلي 87 ـ 1386 بيش از نيمي از كودكان افغاني كه در مدارس ايران به صورت قانوني تحصيل مي كنند، هم از چرخه آموزش خارج مي شوند.
بدون توجه به هيچ يك از قوانين بين المللي، تنها رجوع به وجدان بشري كافي است كه اين حق را به هر كودكي بدون توجه به مليت، نژاد، قوميت يا مذهب بدهيم كه بتواند تحصيل كند. گرچه قوانين بين المللي همچون توافقنامه حقوق كودك اين حق را براي تمام كودكان در جهان به رسميت شناخته است.
در اين روزها با شدت گرفتن روند اخراج مهاجرين افغاني، كودكان آسيب پذيرترين قشر اين طرح هستند. مهاجرين افغاني كه در ايران بدون مدرك زندگي مي كنند، كساني هستند كه ادامه زندگي در افغانستان برايشان بسيار دشوار بوده است.يا به عبارتي در آن سوي مرز چشم انداز روشني نداشته اند. براي همين به ايران آمده اند. در اين ايام اين افراد اكثرا از خانه خارج نمي شوند تا دستگير نشوند، ولي به دليل نياز اقتصادي بعد از چند روز مقاومت، به اجبار از خانه براي يافتن قوتي لايموت بيرون مي روند، در بيرون دستگير شده و (( رد مرز )) مي شوند، در حاليكه خانواده آنها كه اكثرا پر جمعيت هستند بدون سرپرست باقي مي مانند. اين مردان اخراجي، به دليل شرايط دشوار بازگشت نمي توانند به آساني بازگردند و تمام فشار بي سرپرستي به دوش زنان و كودكان بي نوا مي افتد. بسياري از اين كودكان مجبور به ترك تحصيل ( اگر بشود درس خواندن در مدارس خودگردان را تحصيل ناميد ) مي شوند، به كارهاي سخت و طاقت فرسا تن مي دهند و......
شايد هر كودك مهاجر افغاني اين را از خود بپرسد كه من در شكل گيري كدام يك از اتفاقات نقش داشته ام؟ جايگاه من در انرژي هسته اي و تلاش ايران براي تبديل شدن به قدرت جهاني چيست؟ نقش من در معادلات قدرت كدام است؟ چرا بايد من بازيچه زد و بندهاي وزارت كشور و كميساريا باشم تا هر سال ايران، زندگي را بر ما سياه كند بلكه بتواند مقادير بيشتري كمك از كميساريا دريافت كند؟
آيا در ذهن اين كودكان اين سوال را خلق نمي شود، كه براستي اين خدايي كه اين قدر در مورد عدالت او سخنها گفته شده است كجاست؟ خدايي كه اين قدر در مورد مهرباني او گفته مي شود به كجا خزيده است كه نا مهربانيهاي مخلوقاتش را در حق معصوم ترين قشر جامعه بشري نمي بيند؟
آيا اين كودك نمي تواند از خدا بپرسد به كدام گناه نا كرده و جرم مرتكب نشده بايد با او اينگونه رفتار شود؟ پدرش را پيش چشمانش بگيرند و از او جدايش كنند، به مدرسه نتواند برود و درس بخواند، مجبور باشد در كوره هاي آجر پزي و سنگ بريها ساعتها به سخت ترين كارها تن دهد؟ در حاليكه او خود در خلق هيچ يك از اتفاقات جهان نقشي نداشته است؟ اين كودك از خدا خواهد پرسيد كه مرا به كدام گناه مطرود جهان ساخته اي كه اينگونه آواره همه جايم؟ شيطان را به دليل نافرماني اش از خود راندي و او را آواره قرون و اعصار ساختي. اما مگر سن من هنوز قادر به درك معناي گناه شده است كه اين طور رانده شوم و از ابتدايي ترين حقوق انساني خود محروم باشم؟
خاطره اي كه الي ويزل ـ برنده جايزه نوبل ـ از تجربه دوران كودكي خود در اردوگاه مرگ آلمان نازي نقل مي كند، تكان دهنده است. گشتاپو نوجواني را محكوم به مرگ مي كند و همزمان اسراي يهودي را به صف مي كشد تا نظاره گر صحنه اعدام و بعد پيكر بي جان او بالاي چوبه دار باشند. نوجوان، آرام و رنگ پريده و غمناك از چوبه دار بالا مي رود و در آن حال، يكي از اسرا از اسير كناري خود مي پرسد: (( خدا كجاست؟ چرا كاري نمي كند؟ )) دقايقي چند مي گذرد، حكم اجرا مي شود و نوجوان معصومانه و ساكت جان مي بازد. و آن فرد دوباره مي پرسد: (( خدا، اكنون كجاست؟ )). و الي ويزل كه اين پرسش را مي شنيده است با خود زمزمه مي كند : (( خدا كجاست؟ او همين جاست.... بر روي چوبه دار و اعدام مي شود )). الي ويزل در همان آشويتس براي هميشه با خدا وداع كرد.
نمي دانم آن خدا امروز در ايران هست يا نه ؟ ولي بي گمان در ذهن كودك مهاجر افغاني غايب است كه اگر مي بود با ديدن اين همه ظلم آرام نمي گرفت.
شايد خدا هم رد مرز شده باشد!
منبع: سایت رها.
عکس از بی بی سی