یادداشت های ادبی، فرهنگی و سیاسی
جمع آوری اسناد حقیقت
|
|
دل شناس
نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
از جمادی مردم و آدم شدم بنام خدا
مـثـنـوی شعله های آتش عشق جلال الدین من *** ترک می گوید که عشق ما جلال الدین ماست روم میگوید که مولانا ی رومی مال ماست دوست می گوید که آن آزاده از ایران ماست بلخ مینازد که مولانا ز خون جان ماست *** باور من این بود ای همدلِ صاحبنظر! قامت آزاده اش چون بادِ صرصر میرود آن نمادِ عشق آن مردِ عزیز و مرد راد مردِ عاشق پیشه یی از( بوی جوی مولیان) درسِ الفت داد عشاقِ نکواندیش را با سرِ سرمستِ عشق وبا دلِ آزاده کیش «ازجمادی مُردّم ونامی شدم مُردّم ازحیوانی وآدم شدم حمله دیگر بمیرم ازبشر جلاالدین بلخی هشت قرن پیش مولانا به گوشِ ما سرود حیف می آید مرا بر سال های سالِ تو عمر خود را سال های سال ای همزادِ من! یا گهی با مستی خود گوشته ی آسوده ای یا به زنجیر جهالت خویشتن را بسته ای شاخه را برشاخ تابیدی قفس ها ساختی در طی این سال ها ایکاش تا آیینه وار همچو مولانا ی رومی درمیانِ شعله زار **** ای منادی صدای قرن های پیشِ پیش! این زمان درد و عذابِ بیشتر داریم ما اندکی چشمِ قشنگت را فراتر باز کن یا بیا در شعله زارِ عشق پیدا کن مرا در دلم آتش بزن در شور وغوغا کن مرا تابکی درکشتزار رفتگان دعوا کنیم؟ پر بزن برقله های عاشقی ماوا کنیم جای آن دارد که ( اصل خویش ) را پیدا کنیم هشت قرن پیش مولانا به غربت داد زد (...هرکسی کودورماند ازاصل خویش ۲۰۰۷ منبع: راحله یار : حریم عشق نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
|
|