یادداشت های ادبی، فرهنگی و سیاسی
جمع آوری اسناد حقیقت
|
|
عقل نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
درس دیگر از کتاب عشق و تقوا (نامه به فزند) برای دنیایت چنان باش که گویی تا ابد در آن خواهی زیست و برای آخرتت چنان که گویی فردا می میری. حضرت علی (ع)
>>>><<<<
31 - وصيتى ازمولائی مولانا علی (ع) به حسن بن على كه هنگام بازگشت از صفين در حاضرين نوشت. انسان و حوادث روزگار یاد داشت از نویسنده صفحه:مقام زن از دیدگاه علی (ع) بسیار مقام والا و لطیف مانند یک برگ گل است. من ایمان دارم که اگر در این دوران در باره زن ازعلی (ع) پرسشی می شد او چیزی دیگری بیان میکرد. چرا که در آن دوران اسلام با جهل زنده بگور کردن دختران مبارزه میکردند و یکبار نمیتوانستند تغیر بیاورند در جامعه٬ اما حالا زن دارای حق مساوی است با مرد این خود زمان زیاد برده است تا تغیر یابد. نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
چند سوال.........نظر سنجی
پرونده انسان انسان در کدام نقطه از تکامل رسیده است؟ نظر شما .......................................................................؟ تعلقات دنیا چقدر ارزش دارد؟ قربانی؟ زندگی کردن؟ زنده ماندن؟ این جهان یک فکرت است از عقل کل. عقل شاه است و این صورت ها رسل. (مولانا) آموزش...........................! محدودیت٬ آزادی٬ دین٬ بی دینی٬ سنت٬ مصلحت٬ خود شناسی٬ علم...... فلسفه؟ ما؟ غرب و شرق؟ بنظر شما چه کسانی آزاد زیستند و قهرمان رفتند؟ لطفا ۵ نفر را از با لای جدول خاطر تان نام ببرید....(از قرن بیستم تا حالا) ۱.......... ۲.......... ۳.......... ۴.......... ۵.......... لطفا بنویسد هتی یک جمله. روزی بهتر از دیروز را برای تان آرزو مندم. نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
عید قر بان مبارک باد
به نام خدا، بخشنده ترين، مهربان ترين http://www.efarsi.org/quran/sura22.htm
سوره ۲۲ : حج (الحج) ۲۶ _ ما ابراهيم را برگزيديم تا زيارتگاه را بنا کند: "هيچ خدايى را در کنار من به حد پرستش قرار نده و زيارتگاه من را براى زيارت کنندگان و کسانى که در نزديکى آن زندگى مى کنند و رکوع روندگان و سجده کنندگان خالص کن." ۴۶ _ آيا در زمين سير نکردند، تا فکر خود را براى فهميدن بکار ببرند و از گوش خود براى شنيدن استفاده کنند حقيقتا ً، کورى واقعى کورى چشم ها نيست، بلکه کورى قلب هاست که درون سينه هاست. مراسم حج٬ « سعی صفا و مروه» رویداد زیر از جلد های اول٬ سوم و هفتم فرهنگ دهخدا٬ رویه های ۲۰۱۴ ٬ ۴۳۵۰ ٬ ۴۳۵۱ ٬ ۱۳۵۰ برداشت شده و فرهنگ دهخدا نیز آنرا از بنمایه های زیر دریافت کرده است: نزهت القلوب٬ جلد سوم٬ رویه ۷ ٬ معجم البلدان٬ قاموس الاعلام ترکی و امتاع الاسماع٬ جلد اول٬ رویه های ۲۴۰ ٬ ۳۶۰ ٬ ۳۸۳ مفاتیح العلوم خوارزمی و ابن اسحق. پبش گفتار: مناسک حج و یا اعمالی که زیارت کنندگان خانه کعبه باید در مدت سه روز انجام دهند تا شایستگی به فرنام «حاجی» و «حاجیه» پیدا کنند٬ شامل مراحل گوناگونی است که یکی از مهمترین آنها « سعی بین صفا و مروه » میباشد. واژه «سعی» دارای معنی کوشیدن٬ کوشش کردن و دیدن می باشد که در انجام تکلیف « سعی بین صفا و مروه» در هنگام اجرای مناسک حج٬ معنی «دویدن» می دهد. برپایه « سعی بین صفا و مروه» هر حاجی و یا حاجیه باید هفت بار بین دو کوهی که یکی صفا و دیگری مروه نامیده می شود٬ بدود تا حج او مورد پذیرش الله قرار بگیرد و اگر مرد است از فرنام حاجی و هرگاه زن است٬ از فرنام حاجیه بهره بگیرد. از چکامه سرایان مشهور نیز درباره انجام این مراسم٬ یعنی هفت بار دویدن بین صفا و مروه٬ چکامه هایی به شرح زیر سروده اند: مولانا: ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بیصورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن راه بدان خانه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید آن خانه لطیفست نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیت یک گوهر جان کو اگر از بحر خدایید با این همه آن رنج شما گنج شما باد افسوس که بر گنج شما پرده شمایید حافظ: احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست در سعی چه کوشیم که از مروه صفا رفت این عید بزرگ قربان را به تمامی دوستان تبریک گفته و امید وارم که اوقات نورآنی در پیش رو داشته باشید. امید برین دارم که کودکان یتیم و نیازمندانی که در خرابه های کشور عزیز مان افغانستان چشم به راه هدیه ناقابل ازسوی ما است نا امید نگزاریم. آرزو مندم که کمی هم در مورد حج و مناسک آن وظیفه الاهی تحقیق کنیم تا هر یک از قلب این امر آگاه شویم، و با شرایت کنونی مان در قرن 21 آن احکام الاهی که بر وحدت و برابری تاکید کلان دارد هر چه پر معنی تر به اجرا در آوریم، و آینده های مانرا که بقای مان است آماده تر برای گیرایش هر چه سالم تر آن احکام الاهی سازیم. نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
داکتر سروش یکی دیگر از فارغ التحصيلین مکتب مولانا جلاالدین بلخی. مسعود بهنود
روزنامه نگار مستقل گزارش از کلکین اطلاع رسانی بی بی سی فارسی ![]() 'جامعه مطلوب اسلامی'از نگاه سروش:'مجو که بی وطن می مانی'عبدالکريم سروش در تازه ترين سخنرانی خود در لندن با عنوان "حکومت اسلامی مطلوب" به ناتوانی فقه برای پاسخگويی به بسياری از مسائل جامعه امروزی و همچنين موضوع چالشهای مسلمانان مهاجر در جوامع غيراسلامی اشاره کرده است. او تاکيد کرد برخلاف گمان بسياری از متفکران مسلمان که فقه اسلامی را حاوی راه حل "تمام مسائل بشری" می دانستند، تجربه تاسيس جمهوری اسلامی توسط يک فقيه ايرانی ثابت کرد که فقه با همه گستردگی آن، پاسخ بسياری از سئوالات و معضلات انسان امروزی را با خود ندارد. حکومت ولايت فقيه و جامعه سکولار اين استاد دانشگاه اشاره کرد: "متفکران اسلامی سنت گرا در پاسخ سئوال چگونه می توان به جامعه اسلامی مطلوب رسيد پاسخشان برای سال ها اين بود که ما مسلمانيم و قوانين شرع را داريم که همه لوازم يک جامعه در آن پيش بينی دارد و اگر قدرت سياسی داشته باشيم قادر خواهيم بود جامعه مطلوب اسلامی را به وجود آوريم." او گفت: "آيت الله خمينی آن چه کرد و گفت و نوشت بر همين اساس بود اما وقتی جمهوری اسلامی ايران تاسيس شد، خيلی زودتر از آن که تصور می رفت واقعيت ها عرض اندام کردند و چنان که آيت الله خمينی خود فقه مصطلح حوزه ها را کافی ندانست و سعيد حجاريان هم به درستی نوشت، حکومت ولايت فقيه با تاکيد بر عنصر مصلحت تنها راه جامعه ای سکولار را گشود." به گفته دکتر سروش، سئوال اين است که آيا حکومت، جامعه را ديندار می کند و يا جامعه، حکومت ديندار می سازد؟ او در پاسخ به اين سئوال گفت: "ايران شايد نخستين حکومتی است که در آن، قصد اين است که حکومت جامعه را ديندار کند. اما واقعيت اين است که ديندار کردن جامعه به دست جکومت، نه مطلوب است و نه ممکن. چون ايمان، اکراه بردار نيست و نيزچون، اعمال قدرت بهترين راه عرضه ايمان نيست." وی در ادامه سخنان خود با تاکيد بر اين که وظيفه شرعی هيچ کسی نيست که ديگری را به اجبار مسلمان کند گفت: "دولت ها می توانند مردم را مجبور به پرداخت ماليات کنند اما هرگز نخواهند توانست ايمان به خدا و پيامبر را در قلب ها بدمند. ايمان از جنس عشق است و عشق را به زور نمی توان ايجاد کرد." آزادی اخلاقی و دينداری دکتر سروش با اين تاکيد که "می دانم آن چه می گويم با آن چه خوانده ايد موافق نيست" خطاب به مسلمانان حاضر در جلسه، درباره زندگی در جوامع غيرمسلمان گفت: "امروز نوزده ميليون مسلمان در اروپا زندگی می کنند، آيا وظيفه آنان است که به زادگاه های خود برگردند و يا در همان جا که هستند زندگی کنند و سعی کنند مسلمان بمانند و در بسط عدالت کوشش نمايند؟" وی افزود: "وظيفه يک مسلمان مبارزه با ستم است نه لزوما به دست گرفتن قدرت و لذا اگر شما در جايی که زندگی می کنيد، از روشهای معمول و معقول کمک بگيريد و سايه عدالت را بگسترانيد، وظيفه دينی خود را به نحو احسن انجام داده ايد." اين استاد فلسفه که از تدريس در دانشگاههای ايران محروم شده است، در پاسخ به سئوال خود درباره زندگی مسلمانان در جوامع غير مسلمان، توضيح داد: "آزادی اخلاقی معادل دينداری است و امام حسين نيز گفت يا ديندار باشيد يا آزادمرد." به گفته اين انديشمند، آنچه تجربه های حکومت های آرمانی را دچار مشکلات مضاعفی کرده همزمانی با روزگاری است که در آن انفجار اطلاعات رخ داده و بلوک شرق به عنوان آخرين مجموعه ايدئولوژيک بر افتاده است. او گفت: "اينک افکارعمومی و مطالباتش به عنوان واقعيتی غيرقابل انکار در برابر حکومت های جهان سربرآورده است. اين همان چيزی است که از تمام متون کلاسيک فقهی غايب است." 'مصباح يزدی نه فقيه است، نه فيلسوف' دکتر سروش در پايان سخن خود خطای بزرگ حکومتگران را در حکومت دينی ايران آن جا ديد که به گفته او، "تنها به قانون و حکم و اجرای آن متوجهند و اخلاق در نظرشان ارج و قرب چندانی ندارد" و در پاسخ کسانی که در پی تحقق جامعه کامل اسلامی اند گفت "چنين وطنی مجو که بی وطن می مانی." دانشمند ناراضی ايرانی در اين سخنرانی که به زبان انگليسی ايراد می شد گفت: "کاری که اخلاق می کند قانون قادر به انجامش نيست. اما فقها وقتی قدرت گرفتند در صدد برآمدند با قانون مردم را به دين برسانند و ديندار کنند. نا گفته پيداست که هيچ حکومتی تعيين کننده اخلاق جامعه نيست و آشکارست که قانون عقب تر از اخلاق گام بر می دارد. قانون حامل حداقل اخلاق است، اما جامعه به بيش از آن نياز دارد." در پايان جلسه يکی از حاضران با اشاره به سخنان آيت الله مصباح يزدی و شاگردان وی درباره بی اهميت بودن رای و نظر مردم، پرسيد: "آيا تصور نمی کنيد که در چنين زمانی سخن گفتن شما از جامعه اسلامی مطوب ايده آليستی است." دکتر سروش در پاسخ گفت: "وظيفه حکومت ها فراهم آوردن امکان زندگی اخلاقی است و جامعه مطلوب ما يک جامعه اخلاقی چندصدائی است. آقای مصباح، از قضا نه فقيه است نه فيلسوف سياسی و سخنانی که می گويد حتی از سخنان نجف آقای خمينی هم عقب تر است." {{{خدایا: "چگونه زیستن" راتو به من بیاموز،}}} {{{"چگونه مردن" را خود حواهم آموخت.}}} {شریعتی} {{خدایا: این متفکر آزاد اندیش و آزاد مرد قرن ما را حفظ بفرما}} نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
نیایش یکی از فارغ التحصيلین مکتب مولانا جلاالدین بلخی.
"فلسفهء نیایش" زنده یاد دکترعلی شریعتی (قسمت اول) خدایا: "عقیده " مراازدست "عقده ام" مصون بدار. خدایا: به من قدرت تحمیل عقیده "مخالف" ارزانی کن. خدایا: رشد علمی و عقلی مرا ازفضیلت"تعصب" و" احساس" و" اشراق" محروم نساز. خدایا: مرا همواره آگاه و هشیار دار تاپیش از شناختن "درست" و " کامل " کسی یا فکری، مثبت یا منفی قضاوت نکنم. خدایا: جهل آمیخته با خود خواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست، نساز. خدایا: شهرت منی راکه: "می خواهم باشم" قربانی منی که: " میخواهند باشم" نکند. خدایا مرا از چهارزندان بزرگ انسان: "طبیعت، تاریخ، جامعه و خویشتن" رهاکن، تا آنچنان که توای آفریدگارمن، مرا آفریده ای خود آفریدگار خود باشم، نه که همچون حیوان خود را با محیط، که محیط را با خود تطبیقدهم. خدایا: مرا از فقر ترجمه و زبونی تقلید نجات بخش، تا قالبهای بی ارزش را بشکنم، تا دربرابر "قالب ریزی" غرب! بایستم و تا همچون اینها و آنها دیگران حرف نزنند و من فقط دهانم را تکان دهم. خدایا: مرا یاری ده تا جامعه ام را بر سه پایه "کتاب، ترازو و آهن" استوار کنم، و دل را از سه سرچشمه" حقیقت، زیبائی، و خیر" سیراب سازم. مذهب بی عوام، ایمان بی ریا، خوبی بی نمود، گستاخی بی حامی، مناعت بی غرور، عشق بی هوس، تنهائی در انبوه جمعیت، و دوست داشتن بی آنکه دوست بداند، روزی کن. خدایا: به من زیستنی عطاکن که در لحظه مرگ، بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است، حسرت نخورم، و مردن عطا کن که بر بیهودگیش سوگوانباشم. بگزار تا آنرا من خودم انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست میداری. خدایا: "چگونه زیستن" راتو به من بیاموز، "چگونه مردن" را خود حواهم آموخت. خدایا: میدانم که اسلام پیامبر تو با " نه" آغازشد و تشیع دوست تو نیز با " نه" آغاز شد( نه ای که علی در دشواری عمر در پاسخ عبدالرحمن گفت). مرا ای فرستنده محمد دوستدار علی، به "اسلام آری" کافر گردان. خدایا: "مسئولیتهای * مسلمان بودن" راکه علی وار بودن و علی وار زیستن و علی وار مردن است، و علی وار پرستیدن و علی وار اندیشیدن و علی وار جهاد کردن و علی وار کار کردن و علی وار سخن گفتن و علی وار سکوت کردن است تا آنجا که در توان این بنده ناتوان علی است همواره فرایادم آر. به عنوان یک" من علی وار" یک روح در چند بعد: خداوند سخن در منبر، خداوند پرستش در محراب، خداوند کار در زمین، خداوند پیکار در صحنه، خداوند وفا در کنارمحمد (ص)، خداوند مسئولیت در جامعه، حداوند قلم در نهج البلاغه، خداوند پارسائی در زندگی، خداوند دانش در اسلام، خداوتد انقلاب در زمان، خداوند عدل در حکومت، حداوند قلم در نهج البلاغه، خداوند پدری و انسان پروری در خانواده، و ... بنده خدا در همه جا و همه وقت. خدایا:" آینها" علی را تا خدا بالا می برند، و آنگاه که اورا در سطح کسی که از ترس، به " خلاف شرع" رای میدهد و با خائن بیعت میکند پائین می آورند! تسبیح گوی ولایت جورند و رجز خوان که : نعمت ولایت علی داریم. خدایا: "اخلاص" و"اخلاص" و "اخلاص" و به عنوان یک* مسلمانی(شیعه)مسئول، و فادار به مکتب، و حدت و عدالت که سه فصل زندگی اوست، رهائی و برابری که مذهب اوست، و فداکردن همه مصلحتها، در پای حقیقت که رفتار آوست. خدایا: رحمتی کن تا ایمان نام و نان برایم نیاورد، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را درخطرایمانم افکنم، تا از آنهاباشم که پول دنیارا میگیردند و برای دین کارمیکنند، "نه" از آنها که پول" دین" را میگیرند و برای "دنیا" کار میکنند. خدایا: همواره تو را سپاس میگزارم که هر چه در راه "تو" و در راه "پیام" توپیشتر میروم٬ بیشتر می آموزم، آنها که باید مارا بنوازند "میزنند"٬ و آنها که باید هم گام ما باشند سد راه مان میشوند، آنها که باید حق شناسی کنند، حق کشی میکنند، آنها که باید دستمان را بفشارند سیلی میزنند، آنها که باید در مقابل دشمن دفاع کنند پیش از دشمن حمله میکنند، و آنهای که باید در برابر سم پاشی های بیگانه ستایش مان کنند تقویت مان کنند، آمیدوارمان کنند، تبرعه مان کنند سرزنشمان میکنند، تضعیف مان میکنند ، نا آمید مان میکنند، متهم مان میکنند، سپاس میگزاریم همین نعمت بزرگی است، به جز این آدم از" اخلاص"(یکتائی) برخوردار نمی شود. تا در راه توازتنها پایگاه که چشم یاری داریم و پاداشی گیریم نا امید شویم تا تنها امید مان تو شود، چشم انتظارمان تنها به راه تو بازماند، تنها از تو یاری طلبیم، تنها از تو پاداش طلبیم، و در حساب که با تو داریم شریک دیگر نباشد، تا تکلیف مان با تو روشن شود، تا تکلیف مان با خود مان معلوم گردد. خدایا: مرا بخاطر حسد، کینه و غر، عملهء آماتور ظلمه مگردان. خدایا خود خواهی را چنان در من بکش، یا چندان برکش، تا خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم. خدایا: مرا، در ایمان، "اطاعت مطلق" بخش تا در جهان " عصیان مطلق" باشم. خدایا اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میاور که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار، و پلید " شبه آدمهای اندک" را متوجه شوم. {{{{{{{{{{{{{{{{{{ آمین }}}}}}}}}}}}}}}}}} نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
آری ای دوست مولا نا، بزرگترین شاعر وعارف افغان ( 604 ـ 672 هـ ق) کودکی و نو جوانی مولانا از کجا تا بکجا: مولانا یکی از بزرگترین حکما و عرفای جهان است که در سال 604 هجری قمری درشهربلخ کشور عزیز مان افغانستان تولد يافت، سبب شهرت او به رومي ومولاناي روم، طول اقامتش و وفاتش درشهرقونيه ازبلاد روم بوده است، بنابه نوشته تذكره نويسان وي درهنگامي كه پدرش بهاءالدين از بلخ هجرت ميكرد پنجساله بود، اگر تاريخ عزيمت بهاءالدين رااز بلخ در سال 617 هجري بدانيم، سن جلالالدين محمد درآن هنگام قريب سيزده سال بوده است، جلالالدين در بين راه در نيشابور به خدمت شيخ عطار رسيد و مدت كوتاهي درك محضر آن عارف بزرگ را كرد، چون بهاءالدين به بغداد رسيد، بيش ازسه روزدرآن شهراقامت نكرد و روز چهارم بار سفر به عزم زيارت بيتاللهالحرام بر بست، پس از بازگشت ازخانه خدا به سوي شام روان شد و مدت نامعلومي درآن نواحي بسر برد و سپس به" ارزنجان" رفت، ملك ارزنجان آن زمان اميري ازخاندان منكوجك بود و فخرالدين بهرامشاه نام داشت، واو همان پادشاهي است حكيم نظامي گنجوي كتاب مخزنالاسرار را به نام وي به نظم آورده است، مدت توقف مولانا در ارزنجان قريب يكسال بود. به قول افلاكي، جلالالدين محمد درهفده سالگي درشهرلارنده بهامرپدر، گوهرخاتون دخترخواجه لالاي سمرقندي را كه مردي محترم و معتبر بود به زني گرفت و اين واقعه بايستي در سال 622 هجري اتفاق افتاده باشد و دو پسر مولانا از اين زن تولد يافتهاند، خانه مولانا در شهر بلخ که زادگاه او بود مثل يك معبد كهنه ولی آكنده از روح وانباشته از تقدس بود، كودك خاندان خطيبان محمد نام داشت اما در خانه با محبت و علاقه اي آميخته به تكريم و اعتقاد او را جلال الدين مي خواندند –جلال الدين محمد .پدرش" بهاء ولد" كه يك خطيب بزرگ بلخ ويك واعظ و مدرس پر آوازه بود از روي دوستي و بزرگي او را ((خداوندگار)) مي خواند خداوندگار براي او همه اميدها و تمام آرزوهايش را تجسم مي داد ساير اهل خانه هم مثل خطيب سالخورده بلخ ،به اين كودك هشيار ،انديشه ور و نرم و نزار با ديده علاقه مي نگريستند، شوق پرواز در ماوراي ابرها از نخستين سالهاي كودكي در خاطر اين كودك خاندان خطيبان شكفته بود،عروج روحاني او از همان سالهاي كودكي آغاز شد از پرواز در دنياي فرشته ها دنياي ارواح ،و دنياي ستاره ها كه سالهاي كودكي او را گرم وشاداب و پر جاذبه مي كرد، در آن سالها رؤياهايي كه جان كودك را تا آستانه عرش خدا عروج مي داد ،چشمهاي كنجكاوش را در نوري وصف ناپذير كه اندام اثيري فرشتگان را در هاله خيره كننده اي غرق مي كرد مي گشود، بر روي درختهاي در شكوفه نشسته خانه فرشته ها را به صورت گلهاي خندان مي ديد، در پرواز پروانه هاي بي آرام كه بر فراز سبزه هاي مواج باغچه يكديگر را دنبال مي كردند آنچه را بزرگترها در خانه به نام روح مي خواندند به صورت ستاره هاي از آسمان چكيده مي يافت، فرشته ها كه از ستاره ها پائين مي مدند با روحها كه در اطراف خانه بودند از بام خانه به آسمان بالا مي رفتند طي روزها وشبها با نجوايي كه در گوش او مي كردند او را براي سرنوشت عالي خويش ،پرواز به آسمانها ،آماده مي كردند ، پرواز به سوي خدا . موجب مهاجرت مولانا: پدرمولانا « محمدبن حسين» خطيبي معروف به" بهاءالدين ولد" بلخي وملقب به سلطانالعلماء و ازبزرگان صوفيه بود و به روايت افلاكي احمد در مناقبالعارفين، سلسله او در تصوف به امام احمدغزالي ميپيوست و مردم بلخ به وي اعتقادي بسيار داشتند و بر اثر همين اقبال مردم به او بود كه محسود و مبغوض« سلطان محمد خوارزمشاه» شد. علت مهاجرت "بهاءالدين ولد"، و بزرگاني مانند شيخ« نجمالدين رازي» به خارج از بلاد، را به نسبت اخباروحشت آور قتلعامها و نهب و غارت و تركتازي لشكريان مغول و تاتار در بلاد شرق و ماوراءالنهر که بوده است میدانند كه مردم دور انديشي چون بهاءالدين را به ترك شهر و ديار خود واداشته است، اين نظريه را اشعار" سلطان ولد" پسر جلالالدين در مثنوي« ولدنامه» تأييد ميكند. چنانكه گفته است: كرد از بلخ عزم سوي حجاز..... زانكه شد كارگـــر در او آن راز بود در رفتن و رسيد و خبر..... .كه از آن راز شد پديد اثـــر كرد تاتار قصد آن اقـــلام ... منهزم گشت لشكر اســـلام بلخ را بستد و به رازي راز..... كشت از آن قوم بيحد و بســــار شهرهاي بزرگ كرد خراب......هست حق را هزار گونه عقاب. در اختتام مولانا در بلخ خراسان کبیر (افغانستان کنونی) دیده به جهان گشود و از دیار خویش در سنین پائین عمرش به دلایل وضعیت آن زمان و بخاطر حمله مغولها مثل ملیون ها افغان دیگربه کشور های هم جوار مهاجر شدند٬ درست مانند امروز و جنگهای تحمیلی اخیر. اما مولا نا از زمان که یکی از بزرگان آن قرن٬ شمس تبریزی که آو در ایران کنونی بدنیا آمده بود را ملاقات کرد٬ تحول جدیدی به زندگی مولانا در آورد . حالا او دیگر نه افغانی است و نه ایرانی و نه ترک ، بلکه متعلق به تمام عالم هستی است. ما متاسفانه ملیت پرستی را ترجیح میدهیم تا انسان بودن را هرچند که خوب آگاه هستیم ازینکه اویکی از انسانهای نزدیک به کمال بود و همان بس است تا در مورد جا و مکان آن اشخا ص بزرگمنش حرفی بزنیم. بزرگان مثل پیغمبران مکاتب به کمال رسیده ودیگر فلسوقان مثل ارسطو، افلاطون، سقراط، نیچه و امثالهم اندیشه ی به اندازه افلاک و مقام بس بالا، آنها را نمیتوان متعلق به جائی خاصی ازاین کره خاکی رنگ داد. آنها مرکزی از نور الاهی اند که نوری چون نور خرشید برهمه گان یک سان میدهند چه خرابه جه آبادی، چه کابل٬ توکیو و چه نیو یورک٬ سیدنی. نه شرقی است و نه غربی ، نه شمالی است و نه جنوبی بلکه خود مولد شرقی و غربی و غیره ...میشوند.
آری این چنین است ای برادر چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمیدانم نه ترسا نه یهودیم نه گبرم نه مسلمانم نه از خاکم نه از بادم نه از آبم نه از آتش نه از عرشم نه از فرشم نه از اینم نه از انم نه شرقیم نه غربیم نه بری ام نه بحری نه ارکان طبیعیم من از افلاک گردانم مکانم لا مکان باشد نشانم بی نشان باشد نه تن باشد نه جان باشد که من از جان جانانم دویی از خود برون کردم یکی بینم دو عالم را یکی گویم یکی جویم یکی دانم یکی خوانم نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
نی نواز ما گفت داستان آن شخص کی بر در سرایی نیمشب سحوری میزد همسایه او را گفت کی آخر نیمشبست سحر نیست و دیگر آنک درین سرا کسی نیست بهر کی میزنی و جواب گفتن مطرب او را
مولانا کبیر اندیش.. نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
داکتر محقق نسب
ويب سا يت در باره ای داکتر محقق نسب.
ويب سا يت درج شده در جهت حمايت از داکتر علی محقق نسب ايجاد شده است و علاقه مندان به فعاليت های ايشان را در جريان آخرين اخبار مربوطه ميگزارد. بد نيست تا نگاهی چند بيندازيم. ايشان که مدتی به خاطر ابراز عقايد خويش در پشت ميله های آهنين زندان انداخته شد و حال همانطور که آگاهی داريد آزاد شده است٬ وبه فعاليت های پيشين خويش ادامه ميدهد٬ که ما موفقيت هرچه زياد تر آرزومنديم برای ايشا و تمامی مبارزان آزادی بيان وآزادی زيستن در سر تاسر جهان بخصوص وطن عزيزمان افغانستان. خدايا مرا زيستنی عطاکن و مردن را خود خواهم آموخت.(زنده ياد داکتر شريعتی ) بدرود.... رضا نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
سال نو میلادی بر همه مبارک باد
مرده بدم زنده شدم ، گريه بدم خنده شدم
نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
چند سوال (افغانستان و مولانا! خدا وما) آیا ما مولانا را میشناسیم و اگر اینطور است آیا تا اکنون کدام از نویسندگان ما در باره ای او چیزی نویشته است؟ آیا بودن مولانا افغانی یا ترک و یا ایرانی مشکل ما حل خواهد شد؟ بیائید که عمیق تر فکر کنیم نه در مورد ملیت ویا اعتقادات او ٬ بلکه او و بزرگان مثل او چقدر برما راهنما بوده است که کامل شویم. او خدا را چه گونه برای ما توسیف کرد؟ آیا خداوند متعال پولیس است ویا فلسوف٬ عالم ٬ پادشاه ٬ بدخو است و یا خوش برخورد؟ کی است اوی که ما بنامش حق زنده ماندن شخصی را ما میگیریم٬ حق گفتن حرفی به کسی نمی دهیم٬ همه را نهی میکنیم و خویش را بر تر از دیگران می بینیم ! این خدا کیست که ما هر بار که در مورد او هرف میزنیم جان مان به لرزه می آید؟ شما که این پرسشها را میخوانید چه پاسخی دارید ؟ آیا شما به اوی که نمی بینید چه قدر ایمان دارید؟ میتوانید به اندازه حضرت ابراهیم (ع)فرزندی را قربانی کنید در راه او ویا مثل حضرت نوح(ع)۹۰۰ سال وظیفه اجرا کنید؟ و یا مثل محمد(ص) قومی را از جهل مطلق بیرون کشانید؟ آگر او با ملا یا حاکم نسبتی ندارد چرا ملایان و حاکمان بجای او ادعای نمایندگی میکنند٬ مال و جان انسانها را میگیرند همه را اجبار ب تقلید از آنها در امورات زنگی میکنند؟ و یا اینکه اینها همه افسانه است و فقط بخوریم و بخوابیم؟ کسان مثل مولانا و همراهانش در جنون بسر میبردند بهتر است ایش نوش کنیم تا که زنده ایم. این گفتگو میتواند مارا روشن تر سازد سپس نظرات ارزشمند خودرا بدهید که از هم دیگر استفاده کنیم. نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
|
|