یادداشت های ادبی، فرهنگی و سیاسی
جمع آوری اسناد حقیقت
|
|
قند پارسی ششمین جشنوارهی ادبی «قند پارسی» چهارشنبه و پنجشنبه این هفته در تهران برگزار میشود. دریغ که من به علت گرفتاریهای شخصی از حضور در این برنامه محرومم، ولی امیدوارم که علاقهمندان شعر و قصه امروز افغانستان این برنامه را از دست ندهند. چهارشنبه و پنج شنبه 10 و 11 اسفند 1390 تهران، خیابان حافظ، نبش سمیه، حوزه هنری، تالار سوره
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٢٧ ق.ظ ; یکشنبه ٧ اسفند ۱۳٩٠ نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
دعای اقبال
این بنده را که با نفس دیگران نزیست سیلم ، مرا بجوی تنک مایه ئی مپیچ سازی اگر حریف یم بیکران مرا شاهین من بصید پلنگان گذاشتی رفتم که طایران حرم را کنم شکار خاکم به نور نغمهٔ داؤد بر فروز اقبال لاهوری نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
قمار عاشقانه
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نهای رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش بیپر و پرکنده شدم گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم صورت جان وقت سحر لاف همیزد ز بطر بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم شکر کند کاغذ تو از شکر بیحد تو کآمد او در بر من با وی ماننده شدم شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
عشق
عشق اگر بر دل زند جان در تنم یاری کند نفس آتش سوز ما از خویش بیزاری کند جسم خاکیم التجای ما به حق دایم بّود گر قبول افتد ثنای ما مددگاری کند یار گردد یاور ما عشق گردد سایبان ناله همسویی کند دلدار دلداری کند درمصیبت ها توانِ میدهد این عشق مرا در غم و درد وجدایی یار غمخواری کند از مجازی گر بیرون آیی حقیقت واثق است معرفت گردد نصیب و بخت بیداری کند تا ابد خواهم به بند عشق زندانی شوم صید بسمل کی چو فریاد از گرفتاری کند مست جامٍ باده و مینای عشق او شدم وعدهً عیشش مرا سرمستِ هوشیاری کند اشک ها مانند مروارید سفتن بایدت تا ز بحر و موج، رحمت ها گهر باری کند ساغر عجزم شکستن بردر آزمون عشق زین تحمل صبر می باید که بسیاری کند عشق می شوید غبار زنگ از دلهای ما آتش کبر و هوس بر ما بسی خواری کند شوق منزل دارم و تا در رهش قربان شوم جذبه های عشق اسماعیل ره داری کند سر بسایم بر در آن آستانش صبح و شام تا اگر معبود ما رحم چو پنداری کند این سعادت را زهی از عجز تفویضم نمود از برای عشق، زرغون خویشتن داری کند نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
مطلب ابن یاداست برگرفته از وبگاه استاد دکتر سروش است
ادامه مطلب نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
ایام جان به جان شدن انسان. کجایید ای در مخزن گشاده کجایید ای نوای بینوایی
در آن بحرید کاین عالم کف او است زمانی بیش دارید آشنایی
کف دریاست صورتهای عالم ز کف بگذر اگر اهل صفایی دلم کف کرد کاین نقش سخن شد بهل نقش و به دل رو گر ز مایی
برآ ای شمس تبریزی ز مشرق که اصل اصل اصل هر ضیایی نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
این خانه خالی است. اما همان خالی بودن جهانی را به حرکت در می آورد ![]() در مسجدالحرام نباید هیچ کس دفن بشود؛مسجد خانه کسی نیست؛مسجدالحرام آنقدر عظیم است که ابراهیم نمی توانسته در آنجا دفن بشود؛هیچ پیامبری حق ندارد دفن شود؛اما کنار این خانه عظیمی که خانه خداست،یک هلالی است؛آنجا خانه هاجر است.هاجر کیست؟هاجر کنیز سارا است؛انسانی که در تاریخ بشر ضعیف شناخته شده،که زن است!و ضعیف تر شناخته شده،که کنیز است،و ضعیف ترین کنیز شناخته شده، که کنیز زن دیگری است! بینش اجتماعی تاریخ را نگاه کنید! و بعد همسرش او را به رضایت ساره گرفته،تنها به خاطر اینکه از او صاحب فرزندی بشود!یعنی انسانی عاری از همه فخرهای اجتماع بشری؛اما در آنجائی که ابراهیم حق ندارد و هیچ یک از پیغمبران حق ندارند دفن بشوند،هاجر آنجاست ،خانه اش است. این چه جور سرباز گمنام انتخاب کردن این فرهنگ است؟! ...که به هر حال،حج عبارت است از: هر سال و هر نسل،میعاد خدا، ابراهیم و مردم، کجا؟کنار خانه یک کنیز،یک زن،هاجر. معلم شهید دکتر علی شریعتی برگرفته از کتاب "میعاد با ابراهیم"
نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
علی و رنج هایش (دکتر شریعتی) ""امشب قرار بود که استادم و پدرم که هر چه هستم و هر چه دارم از اوست درباره ی علی و رنج هایش صحبت کند دوستان از من خواستند که این چند دقیقه ای را که تا مراسم احیا مانده من حرف بزنم ولی من نمی دانم در چنین لحظه ای و در چنین شبی چه حرفی باید زد برای من خیلی مشکل است امشب صحبت کردن . فکر ردم جای موضوع سخنرانی که ( علی و رنج هایش ) بود از ( پیروان علی ) و ( رنج هایش ) صحبت کنم"" برای شنیدن سخنرانی دکتر علی شریعتی انجارا ((نیایش** علی و رنج هایش**)) کلیک کنید و سپس پلی کنید.
اثری از زنده یاد دکتر علی شریعتی نوشته شده توسط رضا | لینک ثابت | موضوع: |
|
|